السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)
48
هدايتگران راه نور ، زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا (ع) (فارسى)
ساير خلفا و اعتقاد به خيانت معاويه و نظاير آنها مايه مىگرفت . امّا اعتقاد به موارد ذكرشده ، در نظر ائمه عليهم السلام فرد را شيعى نمىكند . از طرفى او خليفه بود و پيش از آنكه در پى جستجوى اصول ارزشها باشد به دنبال يافتن قدرت و دفاع از آن بود . شايد پدرش ، هارون ، همچون ديگر زمامداران خودسر ، كه در نزد فرزندان و محرمان راز خود به حقانيّت مخالفانشان اعتراف مىكردند ، به پسر و ياران نزديك خويش به حقانيّت امام رضا عليه السلام اشاره كرده و همين امر موجب شده است كه وجدانهاى آنان و لو براى مدّتى محدود بيدار شود . مأمون خود نقل مىكند كه به دست پدرش شيعه شده است و داستانى را در اين باره نقل مىكند كه ذكر آن لازم نيست . شايد مأمون براى اقناع بنى عبّاس به درست بودن راى خويش ، چنين داستانهايى را مىساخته است . اينك به يكى از اين داستانها كه از زبان شخص مأمون نقل شده است ، توجّه فرماييد : از ريان بن صلت روايت شده است كه گفت : بسيارى از مردم و فرماندهان و كسانى كه از بيعت امام رضا نا خشنود بودند ، در بارهء اين بيعت سخنان بسيارى مىگفتند . آنان بر اين عقيده بودند كه انتخاب امام رضا به عنوان وليعهد ، نقشهء فضل بن سهل ذو الرياستين بودهاست . اين خبر به مأمون رسيد . وى در دل شب بدنبال من فرستاد . من بدرگاه او رفتم . مأمون گفت : اى ريان به من خبر رسيده كه مردم مىگويند : بيعت